حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

95

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

ميكنيد و او را از تجاوز مخالفان محفوظ مىداريد خود دانيد و مسئوليتى كه به عهده مىگيريد اما اگر او را خوار ميداريد و به دشمن تسليم ميكنيد هم اكنون از او دست برداريد كه او در شهر خود و بنزد كسان خويش عزيز و مصون است " يثربيان بعباس گفتند سخنانت را شنيديم . سپس به محمد ص گفتند اى پيغمبر خدا آنچه را ميخواهى تعهد كنيم بگوى . محمد لب بسخن گشود قسمتى از قرآن را خواند و آنها را بسوى خدا خواند و باسلام ترغيب كرد سپس گفت : " با شما پيمان مىكنم كه مرا مانند زنان و فرزندان خود حمايت كنيد " براء بن معرور دست محمد را گرفت و گفت : بخدائى كه ترا به حق فرستاده از تو مانند كسان خود حمايت ميكنيم و بر اينقضيه پيمان مىبنديم . به خدا ما اهل رزم و ميدانيم و اين صفت را از گذشتگان خود به ارث برده‌ايم . ابو الهيثم تيهان سخن او را بريد و گفت : اى پيغمبر خدا ما با ديگران روابطى داريم كه آن را ميبريم تواند شد كه وقتى كار تو بالا گرفت بسوى قوم خويش باز گردى و ما را رها كنى ؟ پيغمبر لبخند زد و گفت : " خون در مقابل خون و ويرانى در مقابل ويرانى ، من از شمايم و شما از منيد با هر كه به جنگ باشيد به جنگم و با هر كه به صلح باشيد به صلحم . " نقيبان پس از آن پيغمبر به يثربيان گفت از ميان خود دوازده نقيب انتخاب كنند كه عهده‌دار امور كسان خود باشند . اين كار را نيز انجام دادند و نه نقيب از خزرج و سه نقيب از اوس برگزيدند ، پس از انجام اين كار عباس بن عباده با مردم خزرج گفت : مىدانيد با اين مرد بر چه پيمان ميكنيد ؟ . . گفتند آرى . گفت اگر مىدانيد كه زهره اين كار را نداريد و همين كه اموالتان از دست رفت و مردانتان كشته شدند او را تسليم دشمن ميكنيد هم اكنون او را رها كنيد و گرنه در دو جهان زيانكار